دکتر محمد حکيم پور
1. روابط سلطه جويانه
نخستين ره آورد دکترين ليبرال - سرمايه داري، تأثيري است که بر نوع روابط اجتماعي مي گذرد و روابط برادرانه و همسان انساني را به روابطي برتري طلبانه و خودکامه تبديل مي کند، از نوع روابطي که ميان دو طبقة اقليت فرادست و اکثريت فرودست وجود دارد. براساس تأثيرهاي فکري، فرهنگي و اخلاقي که نظام سرمايه داري در انسانها مي گذارد (برخي از آنها در بخش نخست مقاله مورد بررسي قرار گرفت) و روحية طغيان و خودکامگي که بر مال اندوزان سايه مي گسترد، پايگاه اصلي روابط اجتماعي را ويران مي کند. يعني باور انسانها و ايمان به ارزش و کرامت انساني، يا کم رنگ مي شود و يا بکلي رنگ مي بازد. اين ايمان با ملاکهاي سرمايه داري، مفهومي نمي تواند داشته باشد. براساس همين تفکر و احساسها در جامعه سرمايه داري، روابطي غير انساني، حاکم است، روابطي صرفاً اقتصادي و براصل سودآوري .
بيگمان سلامت جامعه، نخست در نوع روابط اجتماعي نهفته است. نوع روابط اگر براساس باور انسانها و پذيرش ارزش واقعي همة مردم، استوار گردد و در چهارچوب قانون (به عنوان مدافع حقوق همگان) صورت گيرد، و بالاتر نيز صعود کند و بالاتر از قانون، حتي مباني ارزشي و اخلاقي، معيار قرار گيرد، سلامت جامعه بطور بنيادي، تضمين شده است. اينگونه روابط، از هر گونه ستمبارگي ميان افراد جلوگيري مي کند، از تحميل انديشه و استبداد فکري مانع مي گردد، ريشة هرگونه سلطه جويي و تعالي طلبي را مي سوزاند، رابطة طبقاتي و براساس تبعيضهاي ناروا پديد نمي آيد و اهرمهاي قدرت اقتصادي و سياسي، به صورت ابزاري در دست ثروتمندان قرار نمي گيرد.
در نظامهاي سرمايه داري، سرمايه داران به اهرم اصلي قدرت يعني سرمايه، مجهز مي شوند و به هيچيک از معيارهاي محدود کنندة قدرت، تن نمي دهند. نه قانون را مي پذيرند (آنگاه که برخلاف منافع آنان باشد) و نه اخلاق انساني را پذيرا هستند؛ زيرا که اخلاق انساني والهي، با اخلاق سرمايه داري، تضاد ماهوي دارد. از اينرو ماهيت روابط راقدرتمداري وسلطه جويي تشکيل مي دهد.
بنابراين مي توان گفت که بالاترين و شوم ترين ره آورد اجتماعي سرمايه داري، طاغوتگري و بُعد استکباري آنست. همين خوي و خصلتي که در همه خودکامان و حاکمان غير الاهي و مستبدان تاريخ وجود داشته و بشريت را به بردگي کشيده است. پيامد حتمي اين نگرش، تقسيم جامعه به دو طبقة سلطه طلب و تحت سلطه و پيدايش جامعة طبقاتي با روابطي ظالمانه است.
ادامه مطلب
هدف اين نوشتار بيان ارتباط «اقدام به فرآيندهاي منجر به توسعه اقتصادي» . تعاليم دين اسلام است. در ابتدا توسعه اقتصادي و فرآيند هاي منجر به آن تعريف ميگردد و سپس اقدام به آنها از ديدگاه تعاليم اسلام مورد دقت قرار مي گيرد.
توسعه اقتصادي چيست؟
از لحاظ لغوي، توسعه را معادل لغت انگليسي Developmet گذاشته اند و لفظ «توسعه» در ادبيات عرب بر وزن تفعله (مصدر باب تفعيل است) مانند: تغذيه و تزكيه كه معني فعل متعدي در آن ملحوظ است. ماضي آن وسع و مضاري آن يوسع و مصدر آن توسعه است به معني «وسعت بخشيدن» از واژه شناسي انگليسي به دليل تكرار در مقالات ديگر خودداري ميكنيم.
از بحث لغوي كه بگذريم بايد به معناي اصطلاحي «توسعه اقتصادي» در علم اقتصاد و جامعه شناسي بپردازيم:
در زمان حاضر در كتب تخصصي مربوط به بحث توسعه و توسعه اقتصادي درباره تعريف اصطلاحي «توسعه اقتصادي» توافق چنداني وجود ندارد و يك نكته مشترك اين است كه: كشورهاي آمريكا، اروپاي غربي، ژاپن، استراليا و روسيه توسعه يافته اند. درباره توسعه يافتگي اقتصادي كره جنوبي، سنگاپور و مشابه آنها اجماع مشاهده نمي شود.
يكي از خلط مبحث ها در اين باره اختلاط «توسعه اقتصادي» با «توسعه انساني» است كه در اين نوشتار سعي بر عدم اختلاط و پرداختن به «توسعه اقتصادي» است. نكته مقدماتي ديگر اجماع بر تفكيك «رشد اقتصادي» و «توسعه اقتصادي» است و به همين خاطر شاخصها و نشانه هاي قابل مشاهده رشد اقتصادي را براي پي بردن به «توسعه اقتصادي» غير قابل قبول ميدانند.
پس «توسعه اقتصادي» مترادف «توسعه انساني» و نيز مترادف «رشد اقتصادي» يا «رشد اقتصادي مستمر» نيست. اما توسعه اقتصادي چيست؟
عده اي معتقدند كه مفهوم توسعه اقتصادي داراي بار ارزشي است و برخي ميگويند: توسعه داراي بار ارزشي است و به معناي «وضعيت مطلوب» يا «وضعيت مطلوب اقتصادي جامعه» ميباشد. اين نظر از يك جنبه، مبتني بر آن نظري است كه ميگفت: «توسعه انساني» موضوع بحث است و در نتيجه توسعه انساني به معني پيدايش انسانهاي كمال يافته است كه جنبه «مطلوبيت» و «بار ارزشي» در آن ملحوظ است. از جنبه ديگر به اين معني است كه لغت «توسعه» به معني «وسعت بخشيدن» داراي بار ارزشي است و با اين امر به وصف آن كه «انساني» يا «اقتصادي» و يا و ... باشد ارتباط ندارد.
اشكالي كه به اين اظهار نظرها وارد است اين است كه: با اجماع بر توسعه يافتگي اقتصادي آمريكا، انگليس، آلمان و كشورهاي ديگر اروپايي غربي و ژاپن و استراليا و غيره ناسازگار است. چون با وجود اجماع ياد شده، بر «مطلوب بودن» وضع اقتصادي انگليس يا كشورهاي اروپاي غربي «اجماع» وجود ندارد. پس «مطلوب بودن» با «توسعه يافته بودند» به طور متلازم يا حتي به طور متقارن در نظر اجماع ياد شده ملحوظ نيست.
ويژگيهاي مشترك كشورهايي توسعه يافته
با توجه به نكات قبل و با نگاهي تاريخي به وضعيت كشورهاي توسعه يافته اقتصادي: آمريكا، كشورهاي اروپاي، غربي، ژاپن، استراليا، روسيه و به نظر عده اي كره جنوبي، سنگاپور و تايوان، سعي خواهيم كرد ويژگي هاي مشترك اين است كشورها را فهرست و در مقايسه با كشورهاي توسعه نيافته پالايش كنيم و سپس بر اساس ويژگي هاي باقيمانده، توسعه يافتگي اقتصادي را تعريف نماييم. اين شيوه تعريف همان است كه در منطق صوري بر آن تأكيد شده است و مستلزم دريافت ويژگي هاي واقعيت خارجي است، البته با توجه به محدوديتهاي انسان در شناخت ماهيت اشياء و نيز اين شيوه تعريف دقيقاً مطابق است با قواعد سه گانه مشاهده و تعريف وقايع اجتماعي در فصل دوم كتاب قواعد روش جامعه شناسي اثر «اميل دوركيم».
كشورهاي توسعه يافته قبل از رنسانس از لحاظ ساختار دانش مانند ساير مناطق جهان و عقبتر از سابقه درخشان كشورهاي اسلامي بودند. سپس تغييراتي در نحوه نگرش و انديشه آنان به طبيعت و انسان حاصل شد و فيزيك جديد و توجه به تجربه و نيز پرداختن به استفاده از يافته هاي تجربي در توليد اقتصادي ظهور كرد. در باب مباحث فلسفي نيز تغييراتي حاصل شد درباره انسانيت، فرهنگ، ترتيب، حكومت، سياست، دين، آزادي و ... نيز انديشههاي تاز اي ارائه شد در حيطه سياسي نيز جنگ داخلي آمريكا، انقلاب انگليس، انقلاب فرانسه و انقلاب روسيه را تجربه كردند و حكومتهاي پارلماني و مراجعه به آراء عمومي در تعيين دولتها به طور پابرجا مرسوم گشت.
...
ادامه مطلب
اكنون بايد به اين سوال پاسخ دهيم كه تعاليم اسلام نسبت به "مقدمات"، "لوازم"، "عوامل" تحقق اين دو ويژگي در جامعه چه وضعي دارد؟
نكاتي كه بايد رابطه اسلام به آن مشخص گردند عبارتند از :
1- كار و تلاش براي رفع نيازهاي ضروري خود و خانواده
2- كار و تلاش برا وسعت بخشيدن به بهره وري در زندگي و ارضاء نيازهاي ثانوي.
3- كار تلاش براي جمع آوري ثروت هرچه بيشتر به قصد تبديل آنها به خانه، باغ، وسايل زينتي و ... در حدي كه بالاتر از رفع نيازهاي اوليه و ثانويه شخص و خانواده اش طبق عرف رايج جامعه- باشد.
4- كار و تلاش براي جمع آوري ثروت و به گردش درآوردن آن جهت تراكم بيشتر براي خود يا براي فرزندان.
5- كار و تلاش براي رفع نيازهاي ضروري فقراء و مساكين و اهل شهر و كشور.
6- كار و تلاش براي وسعت بخشيدن به تنعمات و ارضاء نيازهاي ثانويه ديگران.
7- كار و تلاش براي جمع آوري ثروت و به گردش درآوردن آن جهت تراكم بيشتر به منظور قوت بخشيدن به توليد جامعه اشتغال بيشتر در جامعه.
8- طراحي جريان توليد و توزيع به صورتي كه قسمت قابل توجهي از محصول نزد مدير يا موسسه متراكم گردد.
درباره موارد ياد شده سوالاتي مطرح است:
ادامه مطلب
نويسنده: حجة الاسلام نظري*
يكي از نظرياتي كه از سوي استاد بزرگوار شهيد مرتضي مطهري ارايه شده و توانسته است به بحث حرمت ربا سروساماني بدهد، تبيين عقلاني و منطقي حرمت ربا ميباشد، به گونهاي كه ايشان با يك منطق حسابشده و قابل پذيرش اين مسئله را به اثبات رسانده است.
در خصوص بحث حرمت ربا گروهي معتقدند كه: حرمت ربا يك حكم تعبدي است و دليل و چرايي نميخواهد، در حالي كه استاد اثبات نموده است كه اين حرمت، ممنوعيتي است كه منطق عقلاني و عقلايي دارد و اگر به ماهيت ربا خوب توجه شود، متوجه خواهيم شد كه اين ممنوعيت عادلانه و عقلايي محسوب ميشود.
شهيد بزرگوار دو گزينه را كنار هم قرار داده و منطق ممنوعيتِ دريافتِ ربا را بيان نموده است.
يكي از اين گزينهها اين است كه هرگاه پول و نقدينگي در روابط اقتصادي به كار گرفته شود و مالكيت از نقدينگي قطع شود آنگاه تبديل به وام خواهد شد و وقتي اينگونه شد رابطهي مالكيت نسبت به پول از لحاظ حقوقي قطع ميشود و شخص اختياري نسبت به سود حاصل از كاركرد آن پول را نخواهد داشت، چراكه با اختيار خودش پول را به وام تبديل كرده است. اما اگر رابطهي مالكيت قطع نشود و صاحب اوليهي پول همچنان مالك آن باشد، در اين صورت نسبت به دريافت سودِ حاصل از كاركرد پول استحقاق دارد، اما اگر سودي نيز نداشت بايد اين وضعيت را قبول كند و درواقع در سود و زيان آن مشاركت داشته باشد، كه اين مسئله عقلايي هم هست؛ چراكه اين پول در رابطه با مالكيت به جريان افتاده است و نتيجه هرچه كه باشد بايد پذيرا شود.
بنابراين از ديدگاه شهيد بزرگوار مطهري اگر از پولي كه وام داده ميشود انتظار سود و بهره داشته باشند عقلايي نيست؛ زيرا مالكيت آن پول به ديگري واگذار شده است. استاد در اينجا مقولهي بهره را به صورت عقلايي و به نحو احسن تفسير كرده و آياتي را كه دلالت صريح بر حرمت و ممنوعيت ربا دارند، به طور عقلايي تبيين نموده است. از طرف ديگر استاد مطهري حتي نسبت به رباي معاملي كه در برابر رباي قرضي قرار ميگيرد توجيه و تفسير منطقي داشته، و در واقع رباي معاملي را به عنوان حريمي كه باعث ميشود تا نسبت به رباي قرضي دسترسي صورت نگيرد، بهخوبي تبيين نمودهاند؛ زيرا رباي قرضي به حدي حرمت و ممنوعيت شرعي داشته است كه رباي معاملي را حريمي براي عدم دسترسي به آن قرار دادهاند.
شهيد بزرگوار استاد مطهري براي اولين بار بحث حرمت ربا را به صورت نظاموار و سيستماتيك مطرح نمودند، به گونهاي كه تا زمان آن شهيد هيچكس بدانگونه اين بحث را به صورت نظاممند و منطقي ارايه نكرده بود و اكثر مباحث ارايهشده در اين خصوص پراكنده گويي و جزيينگري بوده است و ارايهي بحث به صورت نظاممند و سيستمي از ويژگيهاي نظريات آن شهيد بهشمار ميرود.
در پايان ميتوان گفت: چنانچه بحث منطقي و عقلايي كه استاد در خصوص ممنوعيت ربا اشاره داشتند در سيستم بانكي و جريان پولي كشور به كار گرفته ميشد در اصلاح حوزهي توليد، توزيع و مصرف تاثير بهسزايي داشت و سيستم بانكي كشور بهشدت از مقولهي ربا فاصله ميگرفت، وضعيت بخش توليدي كشور اينگونه نميشد كه با كمبود نقدينگي مواجه شود. و نيز توزيع درآمد جامعه به شكل كنوني نميشد، به صورتي كه 15 درصد از افراد جامعه، 75 درصدِ ثروت جامعه را در اختيار خود قرار دهد و 85 درصد جامعه نيز امكانات بسيار ناچيزي را در اختيار داشته باشد؛ بنابراين حوزهي سياست و فرهنگ نيز اينگونه از توزيع نابرابر ثروت در جامعه متاثر نميگرديد و بسياري از معضلات و مشكلات اقتصادي جامعه برطرف شده و آحاد جامعه شاهد يك اقتصاد نسبتا پويا و فعال و در عين حال در مدارِ قوانين شرعي بودند.
* مسؤول گروه اقتصاد پژوهشكده ي حوزه ودانشگاه
منبع : کتابخانه تبیان
ادامه مطلب
داود الهامي
انسان اجتماعي آفريده شده و بايد در اجتماع زندگي كند و به تنهائي نميتوان نيازمنديهاي خود را فراهم آورد، چون انسانها در بقاي شخص و نوع به يگديگر نياز دارند و رسيدن انسان به كمال و حركت در مسير رسيدن به كمال بدون بقاء امكان پذير نيست بنابراين رسيدن به كمال منوط به تعاون با يگديگر است.
مرحوم علامه طباطبائي مي نويسد: انسان براي رفع نيازمنديهاي خود از همه چيز استفاده مي كند، در راه وصول به مقاصد خود از بسائط و مركبات زمين كمك مي گيرد. اقسام نباتات و درختها را از برگ ميوه آنها گرفته تا ساقه و ريشه و انواع حيوانات و محصولات وجود آنها را به مصرف نيازمنديهاي خود مي رساند و همه را استخدام نموده از فوائد وجود آنها بهره برده و نواقص خود را آنجه به دست آورده تكميل مي كند، آيا انساني كه حالش اين است و هر چه پيدا مي كند در راه منافع خود استخدام نموده از نتائج وجودش استفاده مي كند وقتي كه به همنوعان خود رسيد، احترام گذاشته رويه اي ديگر پيش خواهد گرفت و از راه صفا دست تعاون و همكاري به سوي آنها دراز كرده و در راه منافعشان از بخشي از منافع خود چشم خواهد پوشيده نه هرگز.
بلكه انسان از يك طرف نيازمنديهاي بي شمار خود را كه هرگز به تنهائي از عهده برآوردن همه آنها در نخواهد آمد، حس مي كند و امكان رفع بخشي از آن نيازمنديها را به دست همنوعان ديگر خود درك مي نمايد و از طرف ديگر مشاهده مي كند كه نيروئي كه وي دارد و آرزوها و خواستهائي كه در درون وي نهفته است ديگران نيز كه مانند وي انسان هستند و چنانكه از منافع خود دفاع مي كند و چشم نمي پوشد ديگران نيز همين حال را دارند.
اينجاست كه اضطراراً به تعاون اجتماعي تن مي دهد و مقداري از منافع كار خود را براي رفع نيازمندي خود به ديگران مي دهد و در مقابل آن مقداري كه براي رفع نيازمنديهاي خود لازم دارد، از منافع كار ديگران دريافت مي كند و در حقيقت وارد يك بازار داد و ستد عمومي مي شود كه پيوسته سرپاست و همه گونه لوازم زندگي در آن به فروش مي رسد.
ادامه مطلب
کليات اقتصاد
بروجردي، نعمت الله
چكيده
آموزه «خداشناسى» اسلامى مبتنى بر خالقيت و ربوبيت و هدايت الهى است; بدين معنا كه خداوند، هم خالق هستى است و هم مدبّر و هدايت كننده آن. فراتر از آن، خداوند هر لحظه در حال خلق، امر و تدبير است و همه موجودات در همه حالات خود به او وابسته و محتاج اويند و جهان هستى يك لحظه بدون او نه باقى مى ماند و نه اداره يا هدايت مى شود.
در بحث «منشأ حيات اجتماعى»، چهار نظريه وجود دارد كه علاّمه طباطبائى بر اساس نظريه دوم، نظريه «استخدام» را ابداع كرده اند. نظريه «استخدام» شكلى از هدايت تكوينى را مطرح مى كند. بر پايه هدايت تكوينى و هدايت تشريعى، هماهنگى ميان منافع فردى و اجتماعى در نظام اقتصادى اسلام، از دو منبع سرچشمه مى گيرد: منبع درونى (هدايت تكوينى) و منبع بيرونى (هدايت تشريعى).
بر مبناى نظريه «استخدام»، انسان همواره به دنبال سود خود است و چون سود خود را مى خواهد، سود ديگران را نيز مى خواهد; زيرا مى داند كه سود او بدون تأمين سود ديگران ميسّر نيست. اين ويژگى فطرى انسان و مقتضاى هدايت تكوينى اوست. انسان با توجه به قدرت و اختيارى كه دارد، مى تواند بر خلاف مقتضاى فطرى خود و هدايت تكوينى عمل كند، ميل، گرايش يا خواسته اى را بر اميال، گرايش ها و خواسته هاى ديگر خود ترجيح دهد. از اين رو، به هدايت تشريعى و قانون الهى نيازدارد تابهترين راه هارابرگزيند. به عبارت ديگر، هماهنگى ميان منافع فردى و اجتماعى بدون هدايت تشريعى امكان پذير نيست.
با توجه به نظريه «استخدام» و چگونگى برقرارى هماهنگى ميان منافع فردى و اجتماعى در نظام اقتصادى اسلام،معلوم مى گرددكه ساختار انگيزشى در نظام اقتصادى اسلام بر مبناى نفع شخصى مادى و معنوى قابل تبيين است.
ادامه مطلب
گفتگو با يدالله دادگر / عصر ما، 1/4/79
چكيده:
بعضى منكر علم اقتصاد اسلامى هستند. مراد اين گروه از «علم»، معناى پزيتيويستى آن است. از سوى ديگر، برخى محققان اقتصاد اسلامى، با پذيرفتن همين تعريف از علم، مدلهاى نئوكلاسيك در اقتصاد را مبنا قرار مىدهند و تنها ظواهر و روبناهايى از حقوق اقتصادى اسلام را در آن قرار مىدهند. مؤلف معتقد استبا توجه به انگارههاى جديدى كه از علم مطرح شده است، مىتوان از علم اقتصاد اسلامى سخن گفت و آموزههاى اقتصادى اسلام را به صورت تئوريك و در قالب مطالعات روشمند، قاعدهمند و قابل تعميم ارائه نمود.
اگر علم را آنگونه كه غالبا گفته مىشود، همان science در نظر بگيريم، بخصوص بنابر تعريف نئوكلاسيك كه اقتصاد را تبيينى از ارتباط دادههاى رفتارى در اقتصاد مىداند، دشوار است كه اقتصاد اسلامى را علم بدانيم. اين كه آيةالله صدر در كتاب اقتصاد ما گفتهاند: «الاقتصاد الاسلامى ليس بعلم» نيز بر همين مبناست. ايشان معتقد است كه چون مردم مسلمان، اسلام را بهطور كامل درك نكردهاند، رفتارى هم كه از خود نشان مىدهند به تمامى ناشى از اسلام نيست; بنابراين تبيين اين رفتارها و تفسير ارتباط آنها با يكديگر و استخراج تئورى از آنها نمىتواند معرفتى با عنوان علم اقتصاد اسلامى را سامان دهند.
به نظر ما اين ديدگاه ضربه قابل توجهى به نظريه اقتصاد اسلامى وارد كرده است. در واقع نظريه ايشان بر تعريف پوزيتيويستى از علم كه در زمان ايشان رواج بسيار داشت، استوار است; يعنى همان تعريفى كه در اقتصاد «پوزيتيويستى فريدمن» موجود است، از سوى آيةالله صدر مفروض گرفته شده است. اما از دهه هفتاد ميلادى تصورات ديگرى از علم مطرح مىشود.
به عنوان مثال، بسيارى از صاحب نظران علوم اجتماعى، علم را هر نوع مطالعه روشمندى مىدانند كه ذهنهاى ممتاز بتوانند درك كنند و قابليت انتزاع داشته باشد. به عبارت ديگر، مىتوان مطالعه علمى را از علم تفكيك كرد و به اين دليل مىتوانيم اقتصاد اسلامى را هم نوعى مطالعه علمى قلمداد كنيم; بنابراين مىتوان آموزههاى اقتصادى اسلام را در قالب مطالعات روشمند، قاعدهمند، قابل استخراج به صورت تئوريك و پيدا كردن يك رابطه منطقى بين مؤلفههاى درونى آن بررسى كرد. اين نگرش، هم مطالعه عالم خارج و هم مطالعه كارهاى قياسى را در بر مىگيرد و پتانسيل استخراج تئورى را دارد; آنگاه مىتوان برمبناى اين اصول تئوريك كه از مبانى دينى استخراج مىشوند، رفتارهاى خرد اقتصادى را تبيين نمود.
ادامه مطلب
نويسنده: حميدرضا شهميرزادى
آقاى موسى غنى نژاد در مقالهاى تحت عنوان «تفاوت ربا و بهره بانكى» (فصلنامه نقدونظر، شماره12، پاييز 1376) سعى در اثبات اين نظريه دارند كه دو مقوله ياد شده ماهيتا با يكديگر متفاوت بوده و ربطى به هم ندارند; تا از اين طريق مجوز فعاليتبانكهاى مبتنى بر نظام بهره را فراهم كنند. البته تلاش صادقانه ايشان براى آشتى دادن ميان اثرات مخرب اجتماعىاقتصادى ربا و نفى شرعىاخلاقى آن از يك طرف، و ضرورت جلوگيرى از احتكار پساندازها از طريق دادن پاداشى تحت عنوان بهره بانكى از طرف ديگر، قابل فهم است.
اما به نظر مىرسد كه ايشان در اين راه به خطا رفتهاند و در صورت موفقيت راهحل پيشنهادى ايشان، ما در نهايت، در راه كشورهاى غربى قدم نهادهايم; كه اين نمىتواند مطلوب ما باشد. در اين مقاله نشان داده خواهد شد كه هيچ فرقى بين ربا و بهره بانكى وجود ندارد و تنها تفاوت اين دو، شكل سازمان يافته بهره بانكى است كه بانكها در آن، نقش واسطه را بازى مىكنند.
به خاطر محدوديت در پرداختن به تمامى موضوعات ياد شده، در اين نوشتار فقط به نكات اصلى پرداخته، اميدواريم كه در فرصتهاى بعدى امكان نقد جامعتر مقاله فوق فراهم آيد.
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.


